♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دو گردو و یک هویج برجامانده اند از آدم برفی شاد ِ دیروز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خستگی در می کنند با چای ِ احمد چای چینان ِ لاهیجان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم برگریزان.....باد در هیاهوست....پاییز در تضاد رنگ ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران سرد پاییزی ؛ شاعر شادان و باغبان نگران!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران می آید یا نمی آید؟ چیزی نمی دانند مسافران جاده ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هیچ صدایی به زمین می افتند برگها ..از قلم...من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغان بر چنار بیبرگ گنجشکان بر سرو پربرگ ماه اول پاییز.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گم شده لانه کلاغها میان برگهای چنار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مضطرب به خانه رسید با گل سرخی......سکوت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شهر چیزی نمانده جز پرواز دو درنای سفید بالای خرابهها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمق شب را افزون می کند تیک تاک ساعت شب پاییزی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
محکوم به دل باختن به یک غریبه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی ام را به گردن هیچ کس نمیندازم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .