♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخی کدام روز را درون قهوه ی چشمانت ریخته ای که مشت مشت شکر، تلخی یادت را شیرین نمیکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من نیست شدم در تو ... پاییز اتفاق زردیــــــــ ست... .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي دانههاي مرواريدي باران بر زمين ميافتد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کس نمی داند که چشمانش حریص دیدن رنگین کمان باران است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزوهای در گور خفته......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به آدم های روی زمین بی اعتماد شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای چتر فروش ......... میخواهم خیس شوم ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .