♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم هــای عجیبـــی دارد اینجــا ! دوستــی هــایشان نـــاگهانی ســت دلبستــن شـــان غریـــب است و رفتــن شان آشنــا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بغض گره خورده دیگر به باران ختم نخواهد شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد دارد ... وقتی همه چیز را می دانی و فکر می کنند نمی دانی ... و غصه می خوری که می دانی ... و می خندند که نمی دانی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم وقتی اشک می ریزم منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم وقتی از دردِ زخم هایم به خودم می پیچم مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهـے ڪـلام در وصـفــ واقعيـتــِ من ڪـم مـے آورد ناچـ ــار ايـن ســہ نقـطــہ ... و ديگـ ـر هيــچ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیگناهم ولی افسوس قفس جاییست که باید بمانم با غم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي همه ي كساني كه در اطرافم با من غريبه ميشوند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک نفر تنها بدور از همه جا می گرید برای غزل هایی که می سپارند به خاک.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .