♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دوست دارم همه فراموشم کنند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین از دلبران خالیست یا من چشم و دل سیرم؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت و سردی شب ناتمام، همسایه! و چاره چیست؟ دوباره سلام، همسایه! غزال خسته و مجروح را در این فرصت نمی شود برهانی ز دام همسایه؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زبان دلم این روزها... تویی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصلهایی که پر از تو بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه این دل شکسته را شبی جواب می دهی نه این کویر تشنه را امید آب می دهی همیشه خدا ، منم که انتظار میکشم تو آب را به دیگران مرا سراب می دهی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگیم بوی غربت و بی قراری گرفته رفاقتها پوچ وتو خالیست وحال کوچ تبلور زندگیست باید رفت و به اندازه تمام تنهایی ها فریاد را در آغوش کشید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید چندی دگر نباشم که تکه تکه های این همه باران را به هم وصله کنم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک و تنهائی... همه در هم ....حراج....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای چشم تو بايد هزار يلدا را به همدگر پيوست و آن زمان به نگاهت عميق انديشيد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این ها همه اسمش زندگی است.... دلتنگی ها ، دلخوشی ها ، ثانیه ها ، دقیقه ها.... حتی اگر تعدادشان ، به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .