#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
دل نوشته هایم
سکوتی کردم
خسته شدم
واسه کی خدا نکنه داداشی
سکوت زندگی
من از هیچ کس گله ای ندارم،
سکوت
دلم....
احسنت
سخن ها می توانم گفت
نگاهی يک جهان فرياد نگاهی ، يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم قلب آسمان را سخت می کاويد، می کاويد ، می کاويد . زمين لرزيده بود اما نگاهی از شرنگ درد مالامال به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد ، می گرديد ، می گرديد . زمين لرزيده بود اما ، نگاهی آتشين ، چون خنجری خونبار ، چيزی از خدا انگار ، می پرسيد ، می پرسيد ، می پرسيد... زمين ، همتای مادر ، قرن ها آن سادگان را با همه توش و توان خويش می پرورد . زگندم زار و شاليزار ،- پاس رنجهاشان - ، سفره می گسترد ، آب از چشمه می آورد! همه شب ، سر به دامانش ، کنار يکدگر ، افسانه می گفتند . زمين ، همتای مادر ، بر سر بالينشان بيدار ، تا آسوده می خفتند ! در آن دوران تاريک و تباه و تلخ بمباران ، - تگرگ مرگ - خزيده کنج پستوها به زير بال هم ، همچون پرستوها اگر خشت و گل آن بام ها - باری - نه چندان مرد ميدان بود زمين ، در زير پاشان ، تکيه گاهی کوه بنيان بود ! چه نيرويی به جان او شبيخون زد ؟ که اين سرگشته ناگاه از مدار خويش بيرون زد! زمين ، آن شب ، چه بدهنگام و بی آرام ، می لرزيد ، می لرزيد ، می لرزيد... زمين ، آن تکيه گاه ، آن جان پناه ، آن کوه ، آن نستوه ، از بنياد می لرزيد ، می لرزيد .... می لرزيد ! می لرزاند ، می لرزيد می پيچاند ، می لرزيد می تاراند ، می لرزيد می چرخاند ، می لرزيد زمين آن شب ، چه وحشتناک ، ناهنجار ، می کوبيد ، می پاچيد ، می پيچيد ، می لرزيد ، می لرزيد... صدای مهربان لای لايت کو ؟ لبت کو ؟ بوسه ات کو ؟ گونه هايت کو؟ نوازش های با جان آشنايت کو؟ بيا ، نور نگاهت را چراغ شامگاهم کن ! بيا آن دست های گرم را پشت و پناهم کن ! بيا در اين سياهی ها ، نگاهم کن ! نگاهم کن !... صدا با گريه می آميخت صدا در گريه می آويخت نه تنها بام و ديوار و در و ايوان ، که گفتی تکيه گاهی آهنين بنيان فرو می ريخت . زمين لرزيده بود اما نگاهی يک جهان فرياد ، نفرين ، خشم نگاهی از شرنگ درد مالامال نگاهی غوطه ور در اشک نگاهی - همچنان تا جاودان نوميد - به دنبال کسی در آسمان ، انگار می گرديد می گرديد می گرديد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .