♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانـــم بیـن آدمهـــا طعــم تلـــخ مــرا از یـاد می بـریــــ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی ، شوری اشکهایم زخم صورتم را میسوزاند این زخم زندگی است که مدتها مرا همراهی میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر از تو نوشتم وچقدر سرودم تورا واشعارم چقدر غزل به تو داد اما مثنوی چشمانت غزل مرا دور میریخت وقتی که دوبیتی های تورا عاشقانه می سرودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از بازدم تو دم را می دزدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا تو نیستی و خیسه چشمای من و خیابون..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
او خبر دارد که دیگر اشک من ماتم گرفته....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به جای تو، برای شب بو ها قاصدکها و یاس های دلتنگ حیاط شعر می خوانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببار بارون که اینجا شکل زندونه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دلتنگــــــی هایم دست نزن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این باران میخواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواز باران تو را به فردا فرا می خواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به غیر از خواستن تو، رو لبم حرفی ندارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .