♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فانوس من کجاست....گم کرده ام واژه ها را در ظلمت سکوت وتنهایی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا مواج است جنگل بی پرواست و تو می آیی..... چون گردبادی که هستی ام را با خود می برد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار در خزانم ناپيداست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رها شده ام رها شده تر از تو، اي زندگي خزانت را بر پايم بريز تا در خزان برگهايت حماسه اي از جان بياميزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو عاشقِ عاشق شدن و من عاشقِ عاشق ماندن، چقدر فرق است میان یک لحظه و یک عمر...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .