♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت چتری ست که بی آن ؛ خیس ِ از تو گفتن نمی شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من آتشی بدون دود وعشق قبیله ای گمنام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خرس از رودخانه ماهی می گیرد گربه از تـُنگ بلور..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دو دهلیز و دو بطن . . . اینست چهارپاره ی من برای تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در حضور ِ این همه جیوه ی جنون ؛ صحبت از آبروی آینه نکن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همان ته سیگار تیـپا خورده ای بودم که خاموش شد زیر پاهایت در غروبِ دلگیر دریای خزر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بالشم لاجوردی شده بود سرِ صبح . . . باز مادرم گریسته انگار سرِ سجاده اش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مسیر حنجره ام گل آلود است . . . بغضهایم به خاکی زده اند باز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حجم گریه هایم ......چه با طمأنینه به سمت حادثه می رانی دلم ! . . . همچون گاوهای جاده های شمال.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز.......باور دارمت پدر!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
متکّــای پَــرَم پُــر ِ حسرت ِ پرواز ِ پرنده ایست که فسنجانِ ناهارم بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاطره ها آستین بالا زده اند برایش شادی کنید! بکارت بغضها به حجله ی حنجره می رود هر شب..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
های عشق! همه دست تو را خوانده اند . . . . از گونه های کبود من..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 23 ساعت قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .