♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم ایستاد ... از اضطراب ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افتــــــــــــادم ... از نفس ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبی که من دیگر نیستم ... شاید گربه ای روی پشت بام خانه ی پیر زنی تنها اولین قدم زندگیش را بردارد ... شاید ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازماندگان چهارگوشه ویران شده وجودم ... حالا دیگر ... خوب درک میکنند ...حس و حال اهالی فلک زده ی هیروشیما را ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از بس گیــر میکند ... گــــــــــــیر میکند ... هی گیـر میکند ... دنباله ی بادبادک حال و حوصله ام به شاخ و برگ این روزهای تب دار ... و گرمای بی حد و حصرش ... ... کلافه ام ... کلافـــــه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسی میان بنفش و آبی ... بوم قلبم را تسخیر کرده و ... یاد آن روسری خوش رنگت را تصویر میکند ... یاد چشمانت را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنگ که از قلاب پسرک رها شد گنجشکی هراسان از روی شاخه پرید : لعنت بر مردم آزار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز ... همیشــه ... آرزوی پرواز دوباره ی پرنده ... در بطن قفس ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهـــــای قاصدک... تو که میدانی دلتنگیم پا به ماه است ... پس چرا طبیبم را خبر نمیکنی ؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جلد گرفته ام عشقم را با خیال و خاطره ... مبادا که تا بخورد حتی ، گوشه ی احساسم ... زیر دست این همه تنهایی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل کود طبیعی میماند مشکلات زندگی ! بوی گند حقارت و واماندگی میگیرد پیراهن اراده ات ... اما بزرگترت میکند ... قوی تر ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیس شده بود در دریای عشقت ، احساسم ... پهنش کردم روی بند حقیقت تا خشک شود ... اما دریغ از ذره ای آفتاب بیخیالی ... مگر این ابرهای دلتنگی مجــــــال میدهـند ؟!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .