♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج میداند ملال عاشق سرخورده را /زخم خنجرخورده، حال زخم خنجرخورده را /در امان کی بودهایم از عشق، وقتی بوی خون باز،/ وحشی میکند باز ِ کبوتر خورده را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم ، می ترسم از روزی که منو حاشا کنی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مگر می شود اردی بهشت بیاید برود ومن اعتراف نکنم که دلم هوای دونفره دارد........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طلوع یا غروب چه فرق میکند وقتی نباشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار من تنها همین است: تک نهال با مبو و یک شاخه ی بید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل ساقهی گیاهی ترد گرهام بزنید به چوبی، چیزی... ترسیدهام ...مدام باد میآید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مثل فنجان پر از جای خالیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا گفتم عشق مصر در قحطسالی سوخت ویوسف در زندان گریست.... باید پنجره هارا بست ودرهارا قفل کرد....... به هیچ دریچه ای اعتمادی نیست حتی همین دهان بسته ی بی نفس...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را بر عشق بسته ام روزگار خوبی نیست....... باید پنجره ها را بست وهر دریچه ای که به عشق باز میشود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای خواب در اغوش این بهار تازه به وداع روزگار رفته!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد بهاری بی اعتنا به اندوه ِ من می وزد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .