♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دور دست نيمه شبان...یک نفر دلتنگی را پرواز می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اصرار نمي كنم كه بوي پيراهنت را حتماً پست كن در كنعان من قحطسال نسيم است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك امشبي دلت را بزن به دريا و در ليوان خورشيد قرص خوابي بينداز و بيا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامه رسان دير كرده است. حق با گرگ بود يا برادران يوسف؟ خودت بهتر مي داني عزيز دلم! دلم را به صندوق نيل مي اندازم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روايت عجيبي است اين باران بي خبر كه لباسهاي ما را نيلگون كرده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر زمين سست چه دليرانه رُسته است داودي.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعتي ديگر تشنگان را خواب خواهد برد كوزه اما همچنان خالي و بي تعبير.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هيزم هنگامه اهل هوسم /در عيش و عزا قسمت ما سوختن است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موریانه همه چیز را میخورد جز غم صاحبخانه را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب چه دشوار و بلند وقتي از همنفسان خانه تهي است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خنكاي بهاري ؛ انبوه گنجشكان ...كز كرده ام برهنه کنارشان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كلبه درويشي من؛ روي زمين كنار بچه گنجشكها......هي شما.... بچه گنجشكها را لگد نكنيد.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .