♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لطفي كن و غم هاي مرا بجور......جوجه گنجشك ناز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تشنه يك جرعه جوابم.....من كوزه بهدوش آمدهام چشمه به چشمه....دریا به دریا....يك شعله نوشتند ملايك به حسابم مينوشم ازين تلخ, اگر آتش اگر آب حيرتزدهام, تشنه يك جرعه جوابم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت دريچه. هر شب ... ديريست......بال كبوتر است و صداي سه تار تو..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچند شاعران در واژههاي خويش افسون دميدهاند و به افسانه گفتهاند اما يك از هزار احساس شرحه شرحهء ما را نگفتهاند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فانوسهاي سوخته را با چه شعلهاي در ميتوان گرفت....تاريك ماندهايم و درين گنبد كبود ابر مصيبت است كه بر ميشود سياه تنهايي است و دود مرثيه است و آه. فانوسهاي سوخته را حرفي نمانده است بجز هق هقي غمين قحط كبوتر است درين گنبد كبود ابر مصيبت است كه گسترده بر زمين.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين كلاغ هم سر اينكه كدام كاج ده بلندتر است پرهايش سفيد شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيراهن قديمي خود را در آوريد آن گاه در قضاوت باران رها شويد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر شايد كه هيچ دست اين راز بسته را نگشايد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .