♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از مسافرها سراغم را چه میگیری؟ من همینجا گم شدم دیری است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک نفر با تیغ در جان من افتاده است عشق دارد میچکد بر خاک نعرهام در چاه میپیچد عزیز من! شعر، پژواکی است خون آلود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موهای خود را وا مکن امشب اینجا گرفتاران زیبایی فراوانند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست دریایی / که روح زرد مرا از خودم نجات دهد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهن من از رژه خاطره ها ریخت بهم یاد پوتین قدیمی خودم افتادم شنبه هایی که سر خدمت خود میرفتم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوک چاقوی تو دل باخته است به سپیدار دلم و چه اشعار قشنگی بلد است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قناری در قفس دارد به تصویر خودش در قاب نقاشی میاندیشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست لبهایت که شعرهای نخوانده بدل به بوسه شود؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .