♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر قطرات باران از عشق بودند و اشکهایم از جنس باران ... تمام گریه هایم را تقدیم بیابان سرنوشتمان میکردم ... که سبز شود ... و من از شوق روییدنش ... پرنده !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میشکانم یخ حوض دلم را ... با وزنه خاطراتت ... هر شب ... برای قطره ای آرامش دروغین ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دانه هـــای ریز حـــــرف !!!همین که میوزد در ذهنم رویایت ... رها میشود از دست طفل نافهم حقیقت ... برای لحظه ای ... نخ بادبادک باورم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من انسانم.خدای عذاب بلعیدن و لذت نبردن ها..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جـــــا را بــــبـــــیــــــــــــــــــن ... دریچه ای مانده تنهــــــــــــا ... بادستانی در ســـــایه ... و چشمـــانی در راه ... که خاطره را می پاینــــــــــــــد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب جمعه ... باران ببارد و دستی نباشد در آغوشت گیرد ... تنها ترین آدم روی زمین میشوی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهی ما “یک روز” عمق تنها بودنمان را درک میکنیم… آن “یک روز” بارها در طول عمر عمر تکرار میشود، اما سعی میکنیم خودمان را در کوچهی علیچپ گم و گور کنیم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .