♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم هوای پریدن دارد .....هوای آواز . . . کدام نگاه کدام دست کدام امید !؟ قفل یأس آموزِ حبس مرا خواهد توانست شکست . . . ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بلند می کردم گاهی دستان بی رمق خویش را رو به آسمانت افسوس! نگاهت دور است ز من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی و گرمی روزگار را که چشیده باشی می فهمی که به عبور هیچ عابری اعتمادی نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هیچ نمیدانم که چرا اینجا... برنده ها و بازنده ها مثل هم رفتار میکنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس غریبیه کمی هم ترسناک هیج نباشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و میدونی که بی تو از غروب جاده دلگیرم! چه تقدیری خدایا !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سال های سال مـُـردم تا اینکه یک دم زندگی کردم قیصر امین پور
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با من بگو آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا دیدار ما در خواب ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده گی اَم شیرین است ، به اندازه ی شیرینی ِ همان توت ِ خشکیده ی ِ کال ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما معصومیتمان را از دست داده ایم...در همان دیروزهای ِ کودکی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار که زخم خورشید عمیق تر از این حرفهاست ... پشت آن کوه ... در کارزار افق ، گویی آسمان دارد زمین گیر میشود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر بار که نسیم نگاهت بادبادک حواسم را هوا میکند ... من میمانم و قلبم ... من میمانم و احساس ... ... و تو ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .