♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک من ، آب چشمم ، آسیاب و تو گندم زاری در انتظار ، تا آبها از آسیاب بیفتد ….
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست تو ، در دست من ،..... تنها امانت بود …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی باید در عین خوشی ماند.... نگذاشت هیچ انسانی از آن رویا در بیاورتش.... باید آنقدر در آن ماند تا صدای نفس کشیدنت هم نشنوی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت را به "خیال"ات در آغوش میکشم هرشب . . . میدانی........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر تو رفتی وُ من زنده ماندهام قدر تو و نبودنات نیست که کم است، من کم آورده ام.... . . . ببخش اگر زندهام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای خواندن قصه ی تو تمام نیزارها را باید سوزاند! .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایش ...........اسارت ، قصه ی زنجیر چشمان تو بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تو می اندیشم.....تو هم آبا........؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی آسمان آوار می شود یکجا فرو میریزد روی سرت می شوی همینی که الان هستی و مینویسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمریست که ما، در پی اغیار دویدیم /از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم /در راهِ رسیدن به تو گیرم که بمیرم /اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم ؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .