♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چنگ را بر تارهای حنجره ام بکش تا بی پرده بگریم نت به نت ِ بی تو بودن ها را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرگها مرا دریده اند نه حسادت برادرانم ...چراکه تعبیر همه ی رویاها و کابوس ها قحطی عشق است قحطی عشق و چقدر مسخره است جیره بندی عشق! آن پیراهن خونآلوده را باور کن گرگها ؛به عبث؛ چشمهای مرا دریده اند که خون گریستن با من الفتی دیرینه دارد ! حالا همه چیز را لخت و عور می بینم ( با این چشمهای دریده ) حتی عشق را !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در میان منقارهای تنهایی ؛ . . . عشق مجال ِ یک ماهی بود . . . چقَدَر فرصت کوتاهی بود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کم کم باید قبول کنیم دنیا زیباست حتی اگر محوطه ی بیمارستان باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاقبت کاری می کنم تا زمین به همراه تمام جنبندگانش به جای خورشید دور چشم های تو بگردد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چيزي كشنده تر از انتظار توي دنيا وجود داره؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر سینی شامم ...جیک جیک گنجشکی زیر باران ....سکوتم را شکست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرد يک درياچه سپيده دم را انتظار می کشند هم شکارچی و هم مرغابی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره ای رو به دریا.. قایقی آواره ....جذر و مد ...سکوت وتنهایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده سیم خاردار را آشیانه خود می داند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .