@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ در لابه لای دفتر سفیدم هزاران شعر منتظر روئیدنند/ شعرهایم که به نام نو ردیف می شوند تمامی ندارد بیت های آن /هر نفسی غزلی است که سروده می شود از عشقتو /تا روئیدن آخرین شعرم ، مطلع تمام شعرهایم تویی ...پس بسم الله.
فنجان قهوه را برمی گردانم
و دل خوش می کنم به طرح های یک رنگی
که کنار هم نقش می بندند...
دیگر برای برگشتنت دست به دامان فال قهوه شده ام...
مـحــض دل خــوشــی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .