♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا همـه بخت های ما برگشته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت مرا به فاصله تبعيد می کند به سفر های هر ساله رفته ای و من چشم دوخته ام با نارنجی ماهی های عيد برگردی ديوارها زجرم می دهند به جرم سکوتی که ايستاده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما بزرگ می شویم دروغ های بزرگ می شنویم و تنها به این فکر می کنیم که گناه های پاک نشدنی را روی کدام آینه نوشته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين صبح را از من بگير اين طعم كال ذهن بيهوده را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر بس است هر قدر كه چشم هايم را دفن كردي اصلاْ ... هيچ فهميدي ارتفاع شعر هاي من اتفاق ساده اي نيست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
متلاشی مغزم می ریزد میان کاغذ نیمه ی دیگرش روی دیوار یک نفر اینجا با عشق جنایت کرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعت وقت رفتنت را برایم امضا کرده از وقتی این روزهای تار عنکبوتی را به خود می پیچم اعتراف می کنم پروانه شدن نزدیک است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان تو به اتاق اعتراف می ماند اعتراف می کنم این گریه،نا تمام ترین باران سال است و آنچه بین ما بوده حباب های خاطره مثل بغض های ترک خورده یک به یک می ترکد اعتراف می کنم این زمین آنقدر ها هم که باید گرد نیست و مردمک چشمان تو هرگز عشق را نمی بیند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می دانم ققنوس پشت همین پرده می سوزد و ماه رنگ پریده ی من برای همیشه غروب می کند بکارت این پنجره را هیچ دستی کنار نمی زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه دستی هست که عشق را ویران می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه رنگ پریده ی من چشم هایش را به پرده های خاکستری می دوزد اتفاق ساده ای نبود چشمان تو و بزرگترین حادثه همین است که می بینی رفتنت پشت تمام ابرهای نیستی پنهانم می کند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .