♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین نوشتم ....از تو .....نیامدی....نخواندی......تا آخرین لحظه...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معجزه ی قشنگ مرگ است یا زندگی...............نبودنت؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طفره می روند از موهایم این باتلاق که فرو رفته در پاهایم غرق می شود در من منحنی های سردرگمی که می کشی ، با دست هایت می روم پیدا کنم انگشتم را که گیر کرده در سوراخ تمام قفل های جهان کلید هایی هست! در شکم نهنگ هایی! که هیچ وقت به ساحل نمی آیند هیچ کس نیست....راستی ؟چرا تنهایم گذاشتی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید من لیاقت نداشتم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختنم را ببین ای عشق/ این بشقاب را نشُسته بگذار برای مورچه های صبح پابرهنگان خوشبخت می بینمش حالا خاموش می کند چراغ را آب را گل آلود ماهی می گیرد و مرا هم باید حدس می زدم این جا تاریکخانه ی عکاسی نیست دندان هایی که به زنجیر می کشم تنم را به آب می زنم از ترس از چشم ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه های قوز کرده........بی تو.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خووووووو چرا امشب که من اومدم .........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ای زیر پیراهنم آواز می خواند با دلهره های عاشقانه ی صبح بیدارم می کند با هر آیه ی عاشقانه ای که از تو نازل می شود تکه هایی از من را از بلندترین کوه ها می آورد نمی دانم این معجزه ی قشنگ مرگ است یا زندگی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .