♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سبد حوصله ی شکسته ام!... .....سیب خواهم کاشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که میگذرد شادی ام خوابیده!! خنده بر لبم خشکیده! صدایی نیست که حرفی بزند...... جز فنجان قهوه ام دلم،دفترم،قلمم!سکوت کره اند.....! در نگاهشان کلامی موج میزند..... بس کن این نوشته های بی معنی را!!! نمی دانم! شاید تو هم اینطور فکر میکردی..... به هر حال از یک دیوانه...... چه انتظار داری.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکانم بده . . . تکان تا پرت شوم از این خواب های ساده و کوتاه . . . تا باورم شود تــــــــو نیستی اینجا . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهنگ تو در این دو نُت مانده... دو-ر دو-ر نزدیک بیا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب نشینی جیر جیرک ها ماه در اوج جایگاه چاق و پر ادا.... ومن.. هنوز به تعقیب خواب کوچه های سرد شب می روم،بی صدا می رسم....به صبح! عجب دونده ای ست خواب!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقرب های ساعت را کُشتم.... از روی عادت نیش می زدند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان حلقه ی آتش می رقصم...رقصنده می میرم...!!!!!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .