♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساسی نیست حس نمیکنم خودم را بودنم شده یکی بود یکی نبود غیر خودم یا که خدا؛هیچکی نبود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز یا فردا به گواهی چشمانم بارانی خواهم شد من از دشت آرزوهایت رانده شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باورکردم.... دلتنگی های من شادت میکند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت هست؟ آنروزی را که از چشمانم زاده شدی ..................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس باختن به جانت که می افتد روحت را میخورد هستی ات را میتراشد خاکسترت میکند واندوه پشتِ اندوه بر دلت؛ غبارِ دلمرگی می کارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزمین آرزوهای پاک من بر تو نمی توانم پا بگذارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوکِ قلم در قلب واژه شکست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی رحمانه مرا رها کردی!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی. پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان محتاج......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هي فلاني...."هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟ خستهء من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی اوقات آن قدر تنها می شوم که بلند میگویم: (خدایا)عادت کردم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو......................مي آمدم باز ... آمدم تاتو...درميان هزار چشم بيگانه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ پروانه اي بخاطر دلم نماند بيچاره دلم كه هوايي شده براي پرواز درآسمان پروانه ها ديريست كه بال بال مي زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد ازاين من چه كنم بادلم....................؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .