♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر عادت کرده ام به هر روز صبح دعای سفر خواندن برای تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق اگه با عقل در تضاد نبود که بزرگترین اسطورش مجنون نمی شد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تب خال میزنم ، وقتی که در خواب هم با من قهر میکنی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در حضور تو من دست و پایم را گم کرده ام و تو به جای دست من بهانه میگیری !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به درد شعر گفتن هم نمی خورد این هوای بارانی بی تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا را خوش نمي آيد طرز ِ بوسيدن ِ تو انصاف نيست آن چنان سُست ، بي رمق مي بوسي كه دلم مي گيرد اين طور كه پيش مي روي بعيد مي دانم توانم باشد نقشه ي بوسه ي بعدي را بكشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلقک ها کفش هایشان ... لنگه به لنگه نیست ...توان داشتن کفش های جفت را ندارند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه ی نارنج می شودخاموش ، نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم برایت بارانی شوم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه دير می فهميم ! وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد : يک لحظه آفتاب در هوای سرد غنيمت می شود . خدا در مواقع سختيها تنها پناه می شود . يک قطره نور در دريای تاريکی همه ی دنيا می شود . يک عزيز وقتی که از دست رفت همه کس می شود . پاييز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگ تر می شود ... امروز تمام چيزها و آدم های اطرافمان را خوب نگاه کنیم . زندگی خيلی طولانی نيست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلـــــــــــــم را جایی شبیه اینجا جا گذاشته ام .... بیهوده در پی باز دادنش نباش چیزی که داده ام را هرگز باز پس نخواهم گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسب رویا را زین میکنم از برای تو می تازم تا خود آغوشت حتی اگر برای من نیز گشوده نشده باشد یک امشب را نیز میهمان توام بدانی یا ندانی بخواهی یا نخواهی خدا را شکر عشق رویایی من که محتاج رضایت تو نیست وگرنه چیزی برای دلخوشی نداشتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دود قهوه نوایی که دعوت به شوریدگی می کند اینها همه و همه جزئی از وجود من اند و نیستند! شاید کمتر کسی بفهمد سخن گفتن در لفافه ی کلمات را در کنج این کافه مجازی در ازدحام این دودهای لعنتی و این روزگار غریب من است روزگاری که متاسفانه تو هم معتاد آن شده ای!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .