♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لای این حرف های سرد، ... هوای نگاه سکوت وحشی زندکی است. ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوانه ای زیر باران می رقصد.....صبوری می کند برای تنهایی غریبانه برگ ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم، برای حرف های مانده، ... زبانم به لکنت می افتد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بود، زندگی ... باور ... نمی کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم حضورم شبیه مرداب ها خاموش و تاریک است. می دانم ساده و تلخ شده ام...کاش تمام نور ها می مردند، و تو، شراره کوچک شمعی، سو سوی فانوسی، زنده میشدی باز، ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی نمی داند سکوت چیست، این جنون مصلحتی، این خود سوختن بی سرانجام، شبیه هیچ چیز نیست. تاریک تاریکم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم، ... حالا همه چیز تلخ تر شده است برای نوشتن، برای بودن، چقدر خوش خیال بودم من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش برای تسکین هم شده، قصه ای بود که عاشقانه ها ، سبک تر از پروانه ها می رقصیدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی برگ ها، بغض می کنند.....صدای دریا می گیرد قلم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت را قاب می گیرم و روی آن می نویسم: فروشی نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشَت را تیز کن! این ابر,این باد این باران این آدمها این من در خلوت,صدا های عجیبُ نوازشگری دارند! می خواهم نجوا کنم.. شاید... همهمه لحظه ای امان دهد صدایم را بشنوی!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کلمه هایم، در فاصله ی بین حرفهایم، چیزی مکث می کند...در توقفگاهِ حرفهایم ـ همیشه ـ صدایم انتظارت را می کشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز آنقدر حواسم هست که خاکسترِ شب های ماه نشین و کهکشانی ِ حضورت را همبازی دَمی نکنم.. اما٫ تو هم حواست باشد بازدمی هم در کار است!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک شب قدم هایم را شُمردم و دیدم جاده ترسید صدایم لرزید و ستاره سکوت کرد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .