♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساده/ ام ! به سادگی باران... به سادگی درست کردن یک فنجان قهوه تلخ ! به سادگی دم کردن یک قوری چای... ساده ام من!! به سادگی پشت پنجره ایستادن ها و زل زدن ها به یه نقطه ی دور. . . . به سادگی لبخند هایت.. ..... میبینی؟ ساده است آرام کردنم.. خندیدنم.. شاد شدن هایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کلمات درد دارند...دلی تنگ است و دیدگانی بارانیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک نفر ... اینجا... شکست؛ کسی صدایی نشنید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آن مرد چتر دارد نه ستاره را می بیند نه حضور باران را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که نیستی دلتنگی نعره میکشه! کلافه شدم.... از همه دنیا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از بالای قله که به صدای شهر ها گوش کنی، صدای آدم ها تا هزار متری آسمان هم نمی رسد! بیچاره حنجره ی آدم، چه غریب افتاده در پیچ گلوی زمین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی با مشت هایش قلبم را میشکست تمام فکرم این بود : مبادا دستانش ببرند!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از آغاز در آینه خوانده بودم، نباید جز به دست ها امید داشت، و جز از حنجره ی این قلم نفس بریده، راستی خواست. افسوس!! نه چشم های تو خط مرا می خوانند، و نه دست های من به دست تو می رسند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آینه جان، فدای آن نگاه معصوم و غمگین ات، من که گفته بودم خواب دنیا را باور نکن، همیشه برای از ما بهتران تعبیر می شود!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیامکت هجوم دلتنگی بود تویِ این روزهای آهنی.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه آخرین ایستگاه٬ غمگین ترینه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم٬ تـو مـهـربـانـی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نشینم و در جمعیتِ نیمه روشنِ آن سویِ پنجره درایستگاه٬ دنبال کسی شبیهِ تو می گردم... و خوب می دانم که کسی کَـس نمی شود زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .