♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آمدی ماندی و حالا...می دانم اما با این چشمهایی که همیشه و همه جا در به در چشمان توست چه کنم من...؟؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانم می آیی و پاک میکنی این همه اشک بی امان را.. میدانم می آیی و آنقدر روزهای بودن را با هم میخندیم که خدا هم سر ذوق آمده به تماشایمان بنشیند! میدانم می آیی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شبهای سرد زمستانی شومینه و بخاری کارساز نیست! گرمای آغوشت را می خواهد..این شبها اشکهایم طعم نبودنت را میدهد عجیب!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلمات مگر دلتنگی را میتوانند نوشت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـَــمــــدردت بودمـــ .... وقتیــــــــ که دردهایتـــــ تمـــــــام شد ... رفتیــــــــ .... و منــــــــ ماندمــــــ .... بـــــــــا هزارانــــــــــ درد ناگفتـــــــــــه ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیخودی متاسف نباش تو آمده بودی که بروی اصلا! تو چه می دانی چه ترسی ست ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینهمه دلتنگی آغوشت را میطلبد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلماتم تحریمم کرده اند انگاری!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این چرند نویسی ها و کلمات بیهوده را نخواندید هم نخوانید که خواندن هم ندارند!! که دلم پریشان ست . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها به اینجا که می آیم به خانه ام که نگاه میکنم اشک هام سرازیر میشود... خانه ام انگار غم دارد و دلم گرفته... عجیب گرفته!! این روزها سنگینم انگار... هر چه میکنم نمیشوم آن مرد شاد آن روزها... حرفهام سکوت شده, دلم خاموش... می ترسم... این روزها خوب نمیگذرند. . . . کاش میشد بخوابم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی زندگی در چشمانت خلاصه شده, من کجا روم دنبال آرزوهایم...؟!! وقتی میتوانم تمام شب بالای سرت بنشینم و از تماشایت هی شعر بگویم, هی شعر بگویم, من سرم را بچرخانم که کدام ستاره چشمانم را روشن کند...؟!! تو خود تنها آرامش آسمان را در نگاهت داری.. تو خود تنها تمام شب را روشن میکنی.. دیگر چه واهمه ای از شب می ماند...؟!! . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .