♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. آرزو بی آرزو...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم گرفت وقتی نگاهت تازیانه شد بر تن احساسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکوه نمیکنم کار از گلایه گذشته است تو هم چشمهایت را به من ندوز پاهای دلم سست میشوند آن وقت زمین گیر آرزوهایم میشوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صورتم شکل مرگ گرفته است و میدانم دستهایم در انزوا خواهند پوسید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. زبان شعر پیشکش هم زبان هم موجود نمیباشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بس که فریادم را یک نفس قورت داده ام حنجره ام میسوزد و دردهای از همه رنگ روی دلم سنگینی میکند! تو دگر دست روی دلم نگذار دستهایت رنگی میشود....!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جسارت میکنم دست بر پیشانی آسمان میکشم چشمهای تو خشمگین میشود و زمین از ترس بر خودش میلرزد من لباس زمستانی ام ام راپوشیده ام یک چشمم به تو یک چشمم خون است کاش بغض ابرها بترکد میخواهم همپایشان ببارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت دانه میپاشد برای کفتر های دلم...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از این غم انگیز تر؟! شعرهای مرا برای معشوق خودت بخوانی و من برای تو فقط شاعری باشم با نام مستعار..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنس من از آهن و از سنگ نیست ، من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست حال دل از من نمیپرسی چرا ؟ ، حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پستوي روح من چنان از تو انبـاشته است که قلب من به آذوقه خاطرات تو سال هاي قحطيت را نفس مي کشد هنـوز !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .