♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین چه ساده ..................دلم تنگنه..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از هر که گفت بیا برای بیداری دریا دعا کنیم پرهیز خواهم کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گلدان دلم رو به خشکیدن است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلت را تکانی بده!! شاید زیر آنهمه برگ های خشک؛ اناری در انتظار چیده شدن می پوسد!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بشنو از من.....ای کودک من ..ای علیرضا......هنوز از من تو می رویی در این شب های پژمردن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشبختی در دنیایی که بی رحمانه سیاه است...توهم سپیدی ست...باور کنید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجاست برق نگاهی که بارانی ام کند؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینروزها نامت جرم است خیالت جنایت است در دلم اما من مجرم ترینِ این دقایقِ محبوسم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار زباله های خودم نشسته ام کبریتی در دستم خواهم سوزاند "مَن "ی که مَن نیست... بهتر که نباشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای رفتن دارم در این غروب بارانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم زنده ام...زنده...می خندی اما در دلت می دانم این شبها عزای عشقی را گرفته ای که زنده به گورش کردیم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .