♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد درد است.. چه فرقی دارد ! مال من باشد یا تو ... روحمان که مجروح باشد .. اشکمان که گریزان و دلمان ویران چه فرقی دارد.. مال من باشد یا تو درد دارد درد درد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیشب می گفتی عاشق چشمهای خمارم شده ای امشب هم مثل دیشب ، عاشقم هستی که پریشب ها نه همان پس پریشب عاشق ساده نگاه تو شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیش ترها می ترسیدم از اضطراب حضور اشباح اما از وقتی دل به سیاهی شب ها سپرده ام برای دیدن تو چشم هایم به همخوابگی سایه ها عادت کرده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهراب دلم هوایت را کرده دلم برای انار شعرهایت تنگست برای زیر باران باید رفت هایت دلم برای بی قانونی های پر از قانونت برای نبایدهایت که پر از باید بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر می شد دلتنگی را نوشت تمامش را در یک خط برایت می نوشتم نفسهایم به شماره افتاده اند دارم به انتها نزدیک می شوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در امتداد سایه ی سنگین بودنت تعببیر خواب من : همخواب بسترت ، در انتها ، به یقین ، تنهایی منست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسه هایت به باران می ماند چه آرام و بی صدا ، اما گرم و تب دار ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب های بدون تو جز اشک چیز دیگری برایم به تحفه نمی آورند و چاشنی دلتنگی که بهترین بهانه برای چشم های منند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهربانی در این زمانه ی مرموز ، فقط تلفظیست که بوی نا گرفته به هیچ می ماند به همین زودی ها نه خیلی دیر کپک خواهد زد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی خواهم غزل باشد یا رباعی حتی شعر هم نباشد این بار مسئله ای نیست فقط میخواهم بگوید دوستت دارم مهربان من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو بهترین انتخاب شیطنت چشمهای من بودی در فریادی که از سکوت نگاهت برخاست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .