♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من با این قلم جایزه ی ساندویچ مرگ برده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بارد باران هنوز و جای تو چه خالیست این بار زیر همان چترِ همیشه، که من و تو نداشتیم هیچ روز... می بارد باران هنوز آورده ام چتر هیچ گاه را باز هم و نجوا با نیمکت می کنم که نگرفته خو به تنهایی من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خش خش برگ ها زیر پای رهگذران که خرد می شود غرورشان چه تفاوت که زیر پای که باشد ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان بهانه ایست... تا رنگ سپید پرهایم که هنوز به آبرنگ های این خاک نیالوده خواهم پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس تنها نیست...! اما موبایل ها هم عمرشان را کرده اند آی... بشر تز دیگری بده دل ها بیش از هر زمان افسرده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من موظفم که تو را ببویم و درگوشی بگویم دوستت دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمکت تنها درد دل سالیانش را به گربه های آواره و پرنده های خسته هم نمی گوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف ها را کنار می زنم تو اینجایی هنوز در قلب من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه حتا اگر نقطه بگذاری تهش نه حتا اگر سنگ بگذاری جلوش نه حتا رگش را بسوزی اگر باز بند نمی آید رفتنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها کوچکترین چیز ها بزرگترین چیز ها می شود مثل چشم های کوچک تو که بزرگترین آرزوی من است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می لرزم از پاییز نبودنت وهمراه زمستان سفید می شود چشم هایم به راه راستی: موهای تو هم سفید می شود؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هـيـچ کـس ديـگـــــر او نـمـي شـود .. حـتـي خـــودش ...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این که می گویم می روی !؟ یعنی ... می شود نروی ؟ یعنی ... حالا که می روی زود بر می گردی ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا از آغوش بی مهر تنهایی پس بگیر که آغوش نامحرمش مرا به نهایت شرم میکشد .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .