♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای پایت .. رقص باران ..نمی آیی..؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. من درد را برای چشم های تو بارانی میکنم... نگاه کن! دست هایم قرمزی صورت تو را با خود دارند و گونه ام قرمزتر شده از رژهای گونه ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعدن باهم می رویم مفاصا حساب اما اینک مخاطب عزیز بنشین وُ گوش های خودت را به من بده !کجای این آسمان گرفته بگذارم گوشه ی دلم کجای دلم به کار تو می آید ، هان !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با شعر قرار می گذارم با شعر ودکا می نوشم،می رقصم،می خوابم و با شعر تو را به دنیا می آوریم با تو محشور می شوم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو شاعرتر از آنی که کنار دریا بنشینم و آبی دلت راسپید کنم سپیدتر از آنی که شعر من است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه مهربان می شوند چمدان ها خیابان های پیچ در پیچ و حتا اتوبوس ها وقتی تو خاهی آمد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بودن ما؛ عشق بازی موج و ساحل شاید روزی طوفانی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفسم در نمی آید محتاج یک سرنگم پر از اکسیژن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام و قرار ندارد،قلم ....شکل اندام تو پیچ می خورد در این شعر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از گندم حرفی نزن لبانت را به من بده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر حکایت بی تو بودن است خواهش میکنم برگرد من شاعر خوبی نخواهم شد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض کرده ام مادر! مثل روز اول دبستان من٬گوشه ی چادر تو و مرگ مرا می کشد بغض کرده ام مادر!/به قصد گریه و مرگ چه معشوق بی رحمی است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه در سطر اول اتفاق می افتی و من در سطرـبعد از تو گم و یک شعر ناکام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز درست در همین لحظه بگو:دوستت دارم فردا دیر است گل من!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 4 ساعت و 41 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .