♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تنهایی شکفتم در تاریکی نهفتم با سایه سخن گفتم از تو خبری افسوس از تو گذری افسوس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گيرم كه نيستی ؛ گيرم كه رفتهيی ؛ گيرم كه از من دوری ؛ به خيالت از سرت واشده ام آری ؛ امّا میدانم كه نمیدانی اين دل مضطربم را در لابلای موهاي قشنگت به امانت داری..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنيای من اتاق كوچكم است با يك ميز تحرير يك گوشی تلفن يك دفتر شعر و موجود هوشمندی به نام لب تاب كه نمیدانم اصلاً می فهمد تنهاییم را و احساسم را؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخند بخصوصی دارم يك جنبش نامحسوس لب.... برايت نگهش داشتهام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را بازگردان اگر ديدی ميان دستهای تو زياديست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و بعد از تو چيزی از من نماند جز پوستی پر از زخمدانههايی از نامت....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .