♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا همه دروغ ها از ماست سفيد تر با نام خداتازه مي شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از هر طرف فكر ميكنم زمين را حتي با ريسمان به آسمان پيوندي نيست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب دیده ام داس ارتجاع توبه می کنندو عاقبت به خیر می شوند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوگند به تبر ! گاهی که بت می بارد از آسمان بر فرق ابراهیم.... به نی! که زیر پای شبانان در پایکوب مرگ داود گرگ دریده ... فردا روز دیگری ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینروزها خوبم به قدری که دیگر شعر نمی گویم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار نبود که مرا پرت کنی آن بالاها و بعد دستانت را بدزدی که زمین بخورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکم که روان گشته وتاچانه رسیده /درکاسه ی دست توبه پیمانه رسیده/ ازچاه زنخدان توتا چشم توازاشک /راهی ست که برعکس به میخانه رسیده
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .