♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به كفش هاي تابه تا بر پايم نخند . . . مگر اشكالي دارد كفش هاي سوراخ شده را تابه تا پوشيد . . .؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس خاصی ندارم . . .یخ کرده ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از عشق چشمات به گریه زدم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید دیگه نباید تو آینه نگاه کنم ...می ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی بر اشک هایم می خندند نارفیقان ....بی شک خدا خواب است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قفس ، قفس است چه از طلا باشد يا از يادچشمان تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش هايم كر است از صدای ادعای خوش بودن شما . .. ميخنديد اما از خود بيزاريد . .. مثل من. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمري است لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم : باشد براي روز مبادا ...تا گریه کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمها تنها که نـباشند، میروند ...تنهایت می گذلرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز شکست.... حتی بال وپر رویاها..... من خسته ام... از من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .