♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی ... که نیشم می زند پاد زهر یاد تو نجاتم می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ... به کیش تو مرتد کن دلم ... آغوش می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر شبیه تو رفتار می کنند گل ها می شود ... از بوی خوبشان فهمید گلی آن جاست پشت آن دیوار...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدادم تب دارد واژه ها را در خیال چشمان تو پاشویه می کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا خالیست من "تو" ندارم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .