♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام و بی صدا آمده ام در این شب بهاری تا با نی لبکی در دست تا در حضور چشمانت،آرامش را برایت نجوا کنم شانه هایت را تکان می دهم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل من براي وصال تو باز، نت عشق را يک نفس مي زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها حرف از غزل مي زند...چشمانم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گره خواهم زد,چشمان را با خورشید, دل ها را با عشق,سایه ها را با آب, شاخه ها را با باد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .