♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آخرین باری که به "نام " صدایم کردی ، هیچ پرنده ای از کوچ برنگشته است ؛ جز پرستویی با چشم هایی سالخورده !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهای مات فروردین است وسکوت زندگی کنار تنهایی من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرن هاست به خاک دریا می افتم! دریایی که در رگِ نامحرمان جاری ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حوصله ی طناب ها در اسارتِ لحظه های انتظار پوسیده اند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرمسارم از قلَم!...بس که دردش دادم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از این عالمِ نامردمی ها خسته ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر بال های تو، به تلخ کامی ی دریا لبخند می زنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، با خسته ترین بالها در آغوش نفس های به شماره افتاده سقوط کرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنرِ من؛ بدهکارِ تبانی ی درد و قلم است! تنها آرزویی که طعمه ی باد بی دردی نشد نافرمانی ی "قلم" بود! قلم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عنقریب حوصله ی آفتاب؛ بر سرِ سایه ها آوار خواهد شد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .