♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با این ریخت و قیافه ام ... آئینه ... بودن ِ من را نشان نمی دهد ... ، نبودن ِ تو را نشان می دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی یعنی ... فصل ِ مشترک ِ آدم ها دیوار است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دکارت یک چیزی برای ِ خودش گفته که " می اندیشم پس هست َم ... " ، نه آقا جان ... ، فلسفه ی ِ وجودی این است : گریه می کنم ... پس نیستی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز با همین دست های ِ خودَم ... بغل َت می کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خدا قسم تنهائی خدا را هم دیوانه کرده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا این قد له و لوَرده شده ام ....انگار لای چرخ های بیکسی گیر کرده ام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امید ِ من برقی است ... ، برق ِ چشمان ِ تو نباشد ... امید ِ من قطع می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی می کشد ... امّا به خاک نمی سپارد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان ِ مُرغان ِ مُهاجر ... آن که در انتهاست ... شاید ضعیف ترین باشد ... ، شاید امّا ... دل بسته ترین است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کار َم از شوق ِ برف گذشته ... ، درگیر ِ آب شدن َم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی ِ سیاه زمین با برف سفید نمی شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همچین می گویند " خاک سرد است زود فراموش می شوی ... " که انگار این دنیا چقدر گرم بوده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی فکر می کنم حالا گیریم که لایق ِ پاداش نباشیم ... امّا آیا مستحقّ ِ این همه مجازات هستیم ... ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .