♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا من که وزنی ندارم!!! پس... چرا بر دل های بعضی ها سنگینی می کنم؟!؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشسته روی صندلی پشت پنجره مشتی خاک به جای تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه تمام دردها شب به جانم هجوم می آرند کاش یک امشب تو هم درد بودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بیشه ی ارزوهای از دست رفته یا به دست نیامده ام,شاید! به دستهایم که نگاه می کنم جز خیالی خالی از هیچ هیچ چیزی نیست واین مرا گاهی تا مرز عشق بلاتکلیف می سازد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تنگنای سختی است یک انسان یا باید بماند یا برود و این هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است و دریغ که راه سومی هم نیست ... (دکتر شریعتی)
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صداقت ها را به دل باغچه دعوت كردم كه تمامي گياهانش از از خون دل بارور است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .