♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درین روزگاری که زهرست و خنجر و این دستهایی که زنجیر و زحمت؛ ترا با که بسپارم ای عشق؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیزم شکن همیشه دلش با درختهاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژههایم پیر دارد میشود انگار در رگم شوری مهیا کن بر لبم افسانهای شیرین.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور کنید: پشت همین میز نزدیک صندلی اتاقم مثل دو سطر میگذرد ریلی که سالهاست قطاری ندیده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه عشق هست در تصرف غم است. در بضاعت نگاه کیست عشق شادمانهای؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر به خزر آمدی ...اشک بچه ماهی ندیدی...بدان فریاد او بی صداست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
متن نگاهم: بدون تو آوخ بدون تو آهم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه چتر فایده دارد نه سطرهای اضافی. جز آنکه لب بسپارم به بوسه و باران....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خاصیت دریاست به همه چیز وسعتی از جنون میبخشد شاعران از شهرهای ساحلی جان سالم به در نمیبرند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای عشق.... این ابر را از دوش من بردار بارانیام بسیار.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایکاش چشمانم امشب به معنایی بینجامد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 6 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .