♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
باران
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل ام را وسط می گذارم ... . هوس ِ قمار کرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر شانه های تو می شد ....سری بگذارم....اگر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت دانه میپاشد برای کفتر های دلم...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بشنو از من.....ای کودک من ..ای علیرضا......هنوز از من تو می رویی در این شب های پژمردن...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .