♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــــيــــد ا نـــی كـــــــه عـــــــروســــكـا ن مــی رقـــصــنــــد د ر هــمـهــمـه هـا ی ســرخـمـا ن ... چـــشــمـا نـمــا ن را بـــا كـــد ا مــيـــن صـــاعــــقــــه فــــــــــــرو نـــشــــا نـــد نــــد جــــــــــا رچــــيـــا ن لال .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اكنون براي من ثانيه ها تصميم مي گيرند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دردم اینست نکند گاهی که باید بیایی آن گاهیست که من به خواب رفته باشم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رو به روي آينه نشسته ام آيا اين منم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رها کن .....این پرنده های آسمون ندیده رو..... برو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببیـــــــن من هم مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها از تو یـــــادگاری دارم ولــــی یــــادگـــاری من با بقیه فــــرق دارد یــــــادگــــــاری مــــن از تو ســــینه ای پر از درد اســـــت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می شنوی؟ صدای گریه آسمان را؟ تپش قلب ابر را؟ ببین که باران , قصه ما را به گوش برگ برگ درختان ترانه میکند! بسان سپیدار سراپا اشکی شده , بر زمین میچکد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلنجار میروم با خودم با دلتنگی هایم با قلب له شده ام با غرور شکسته ام سراغش را بگیرم ... نگیرم ... بگیرم ... نگیرم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .