♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اصلا من هیچ... تو به فکر قلمهایی که بی تو اشک می ریزند کاغذهایی که خم می شوند شمعدانی هایی که می میرند گنجشکهایی که لال می شوند هم نبودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاده هنوز خیس است و من همچنان می روم به خیال رد پایی از اشکهایت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تنهایی شکفتم در تاریکی نهفتم با سایه سخن گفتم از تو خبری افسوس از تو گذری افسوس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنيای من اتاق كوچكم است با يك ميز تحرير يك گوشی تلفن يك دفتر شعر و موجود هوشمندی به نام لب تاب كه نمیدانم اصلاً می فهمد تنهاییم را و احساسم را؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخند بخصوصی دارم يك جنبش نامحسوس لب.... برايت نگهش داشتهام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را بازگردان اگر ديدی ميان دستهای تو زياديست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 2 روز و 22 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .