♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من روزهایی هستم پنهان تر از رویایی سپید در تدفینِ به جامانده های عمر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم /تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم /حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي /و من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ستارگانی که در چشمانم می درخشند افول کردند ، تازه گیها انگار حادثه ای تکیده در "من" ، لام تا کام نگفتن را شعر گفته...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست این فاصله ها دلم را ... گره می زند به تنهائی ! کجاست سهم دست هایت ؟!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ولی این روزهـــا در شهرمان کمی هـــوا "تاریک" است نه این که ســـیاه باشد... نـه! فقط "راه روشن زندگیمان" کمی تیره شده!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا میفهمم چرا درِ گوشم میگفتی که دوسم داری الان که تو نیستی شاهد از کجا بیارم؟؟؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها میشود فهمید تحمل گرسنگی و تشنگی چقدر آسان تر از این است که یک دنیا حرف داشته باشی و نتوانی روزه ی سکوتت را بشکنی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اونایی که دیگه ازشون خبری نیست به اونایی که غیبشون زده به اونایی که دیگه نمینویسن یعنی ادم رو عصبانی میکنید...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .