♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو با اینکه می دانم روزی باید ترکت کنم اما به تو مبتلا می شوم از روی تفنن است ، می دانم اما کم کم که بگذرد زمان معتادت می شوم مثل خیلی ها که ترک کردن ، برایشان حکم مرگ را دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرخوشانـــــه می خندم ٬ شوخـــی می کنم و تو نمیدانی .... چقدر سخت اســــت احساس خفگی کردن ٬ پشـــت این نقاب لعنتــی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام این شهر یک طرف تو یک طرف خیالت راحت باشد من طرف تو را به مردم این شهر نمی دهم .....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهای که تو نباشی ...حیف است زندگی کردن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض را در گلویم به زنجیر میکشم و فریاد را در سینه خفه میکنم خیره میشوم چشمانت را بی وقفه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه مقصدم هستی.....همین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هواى گرماى آغوشت چه بى محابا برهنه کردم احساسم را… غافل از اینکه این روزها هواى حوالى احساست زمستان است…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....دستــــم را کــــه می گیــــری من دیــــگر یــــک آدم معمــولی نیستــــم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل جمله ای که جا مانده ، از کلاس ساعت قبل ، روی تخته سیاه همیشه تا تو می رسی ، پاک می شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم راحتـــــــــــ بـــــاشم ... بی جسارتـــــــ و بی خجالتــــــــــ ... در جواب چه خبرهـــــــــا؟ چشمانــــــــــم را ببنـــدم و بگــــــویم:نـــــــاخوشــــی ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كف بينــــی نكن! دستــــی كــــه به سويت دراز شده طالع اش تــــوئــــی ...!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 2 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .