♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر مانیست که پشت پنجرهایم؛ اسیر پنجرهایم... .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ برنده بودی اما تا باختم باختم باز هم یک-هیچ به نفع دل دریایی تو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شبها کابوسهای شبانهام تیر میکشد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر قدر که میگذرد مطمئنتر میشوم چه بی اندازه میخواهمت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روزهایی دنیا همینطور الکی بی تو .... میگذرد با درد هایش... کنار خزر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو که حرف میزنم.....می لرزم......لعنتی ....چند ریشتری تو.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخورده مست؛ حال خورشیدبانویی که ماهبانوی غزل است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کجا جا گذاشتهای؟ میان ِ زیتون یا عسل چشمانت را که از میان ِ اینهمه تلخی ِ روزگارت هنوز شهد میبارند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشبختترین شاعر دنیاست آن که تو را دارد و هر شب جان میدهد پای پیچکی که میپیچد بر دامانت و رستگارش میکند تا معراج گردنت و هر شب لبریز میشود از تماشای شهابباران ِ شب ِ چشمانت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .