♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا می رود تا به آخرتش نزدیک شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا آدم برفی خانه ی ما تب دارد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در درياي بي كران زندگي كه تمام آرزويم آبي شدن است خود را قاتل مي دانم چون روزي به گنجشكي گرسنه آب دادم كه نمي خورد و من مجبورش كردم تا بخورد و بميرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب خانه كوچك ما ميهماني ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاخ در می آورم روزی در این جهان که حتی مرغ عشقش یک پا دارد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلِ شکسته آوار میشود، روی سر صاحبش!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان گذشت از کنار من و من فقط نگاه کردمش، چه سود؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو خورشید باش من مشتری می شوم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دِل گـيجـِــه گـِــرفتــه امــ ؛ دَر صِفــــر مُطلـــق
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .