♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پــرنده، لب تنگ ماهی نشسته بود و به مــاهی نگاه می کرد گفت:
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام تر بگو دوستت دارم هایت را بیا نزدیک تر... میخواهـــــــــم..... صدآیـ گرم نفسهایتـ دیـــــــــــوآنـــــــــــه امـ کنـــــــــد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو این سرما،دلم تنگه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی نیمکت پارک زن فالگیر فالم را می گیرد می خندد به فالم..... کف دستم خالیست خالی از دستانت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهانشته ام چای مینوشم وبغض میکنم ...می نویسم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی یعنی .... .... .... ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سقف اعتمادهایم رافروریختی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیسـتی، خـدا می دانـد، چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم .. لعنــتی ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رعایت حال دلم را نمیکنی رعایت اشک هایم را کن
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .