♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی زندانیست که زندان بانش مـــــرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اشک های بی دلیل من باز هم تو را بهانه می کنند، می بینی چه شادمان بر سرسره ی گونه های من می لغزند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم "من"از "تو" عشق نیست، ذوق نیست، اشتیاق نیست،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیــــــا که به پایانــ رسیــــد رویاهــــــا دنیاییــــ دیگــــــر خواهند ساختــــ ــ ـ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .