♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا نه نگاهی ست که صدایم کند نه صدایی ست که برگردد، نگاهم کند! همه چیز در نور مدفون است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقاب در باغ پرندگان روده ای را از هم می درید آن سوی تورها در دوردست آسمان کلاغ در اوج می پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرم ترین چشمان دریا را به سفره ایم دریا را صدا بزن بیاید با ما افطار کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بارانی ام را برای تو پوشیده ام "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنهونی می ریزم...............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که ببارد خدا مقدس ترین چیزیست که به آن فکر میکنم! و تو لبخند همین بارانی که خدا برایم نازل کرد.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .